تبليغاتX
هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم
عاشقی خودمم مبارک.صدف

 

 

 

 

صدفم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:28  توسط مسعود آواک | 
عید غدیر خم بر همه عاشقان علی(ع) مبارک

 

عید غدیر خم مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:22  توسط مسعود آواک | 

 

 

 

 

محرم

 

 

 

حسین خونش را ریخت تا پرچم سرخی در دست ما باشد تا بر سینه ی دشمن بکوبیم.حال ما پرچم سیاه به دست گرفته و بر سینه ی خود

می کوبیم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:11  توسط مسعود آواک | 
امروز اعلام می کنم حضور مردم پای صندوق های رای لازم عقلی است،و رای به کسی که ملت او را دروغگو میدانند حرام است.حال که آقایان مصلحت نمی دانند این سخنان از صدا و سیما پخش شود مانند دوران انقلاب که اطلاعیه ها توسط مردم پخش می شد،باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید.(آیت اله العظمی صانعی)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:9  توسط مسعود آواک | 
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:12  توسط مسعود آواک | 
مشت میکوبم بردر پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چیز
بگذاریدهواری بزنم هان با شما هستم این درهارابازکنید
من به دنبال فضائی میگردم لب بامی سرکوهی
که درآنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند
ازشما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 23:43  توسط مسعود آواک | 

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است ببر

 

 

راز این حلقه که در چهرۀ او

اینهمه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبختی است،حلقۀ زندگی است

 

 

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

 

 

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزندۀ او

روزهائی که به امید وفای شوهر

بهدر رفت،هدر

 

 

زن پریشان شدو نالید که وای

وای،این حلقه که در چهرۀ او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقۀ بردگی و بندگی است

 

 

فروغ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:31  توسط مسعود آواک | 
سلام

۶ ماهی هست که نیستم.ولی امید وارم از این به بعد باشم.آرزو می کنم هیچکسی تجربه ی این ۶ ماه و نداشته باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:8  توسط مسعود آواک | 
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذرنگي،
بوي تند ماهي‌دودي وسط سفره‌ي نو،
بوي ياس جانماز ترمه‌ي مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر مي‌کنم،
با اينا خسته‌گي‌مو در مي‌کنم!

شادي شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ي عيدي از شمردن زياد،
بوي اسکناس تانخورده‌ي لاي کتاب،

با اينا زمستونو سر مي‌کنم،
با اينا خسته‌گي‌مو در مي‌کنم!

فکر قاشق زدن يه دختر چادرسيا،
شوق يک خيز بلند از روي بته‌هاي نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر مي‌کنم،
با اينا خسته‌گي‌مو در مي‌کنم!

عشق يک ستاره ساختن با پولک،
ترس ناتموم گذاشتن جريمه‌هاي عيد مدرسه،
بوي گل محمدي كه خشک شده لاي کتاب،

با اينا زمستونو سر مي‌کنم،
با اينا خسته‌گي‌مو در مي‌کنم!

بوي باغ‌چه، بوي حوض، عطر خوب نذري،
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن،
توي جوي لاجوردي هوس يه آب‌تني،

با اينا زمستونو سر مي‌کنم،
با اينا خسته‌گي‌مو در مي‌کنم!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 0:33  توسط مسعود آواک | 

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود؟
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود؟
گر جمال جانفزای خویش ننمایی به من
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود؟
دل ز من بردی پرسیدی که دل گم کرده ای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود؟
چون مرا دلبستگی از ارزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود؟
غم از ان دارم که بی تو چو حلقه بر درم
تا تو از در نیایی از دلم غم کی شود؟
خلوتی می بایدم با تو زهی کار کمال!
ذره ای هم صحبت خورشید عالم کی شود؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:56  توسط مسعود آواک | 

زندگي را رودي ببين كه بر بستر زمان

    جاريست.

در ساحل اين رود بايست،

نه كنجكاو باش و نه نگران.

به خس و خاشاك گذشته ات نگاه كن

كه بر خاطراتت شناورند و مي آيندو

ميروند؛درست مانند حوادثي كه در

   روزنامه ها مي خواني.

از آن ها منتزع شو و نسبت به آن ها

 بي تفاوت باش.

يادت باشد كه هيچ چيز مهم نيست.

  فقط باش!

آن گاه انفجاري رخ خواهد داد.

معجزه ي شكفتن در خويش!

زورق آوازهاي دل خوشگلم،در

امتهاي روز،مرا به آن سوي ساحل

خواهد برد؛به جايي كه ازآن جا

مي توانم همه چيز و همه كس را

    ببينم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 2:55  توسط مسعود آواک | 

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو

                                         هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی صد غزل دارم و حتی یک بغل

                                        شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست

                                      این صدای پای رویایی تمامش مال تو

وسعت آرام اقیانوس آرام دلم

                                      ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

باز هم بیت بد پایان شعرم مال من

                                       شعر های خوب بالایی تمامش مال تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 2:25  توسط مسعود آواک | 

               

به همان قدركه چشم تو پر از زيبايي است          

                                      بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است              

اين غزل هاي زلالي كه زمن مي شنوي

                                      چشمه ي جاري اندوه  دلي  دريايي  است

چند وقت است كه بازيچه ي مردم شده ام

                                      گرچه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است

دل به دريا زده ام تا باز اغاز كنم

                                      ماجرايي كه سرانجامش يك رسوايي است

امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن

                                      حق به دست دل من؟ عقل؟ ويا زيبايي است؟

دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين

                                      به خداوند كه معشوقه ي من بالايي است

اين غزل نيز دل تنگ مرا باز نكرد

                                    روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است  

     بهروز یاسمی

                                

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 2:49  توسط مسعود آواک | 

                   

اگه نگیری از دستت رفته (مامک خادم)

از گروه axiom of choice

 با نام   کوزه 

   برای دانلود اینجاکلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 13:17  توسط مسعود آواک | 

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّار و دیاری - باری،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ،آخر ای وای...

راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 21:30  توسط مسعود آواک | 

 

این سایه همین سایه مبین که پر ز نور است

                                                              چشمت همه داد بیند این سکوت نور است

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:40  توسط مسعود آواک | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 22:46  توسط مسعود آواک | 
بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود
جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند
عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
اب زلال من تویی بی تو بسر نمی شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
ان منی کجا روی؟بی تو بسر نمی شود
بی تو اگر بسر شدی ز یر جهان ز بر شدی
باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود
خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود....
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:49  توسط مسعود آواک | 
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی
*
بمیرم تا تو چشم تر نبینی
شرار اه پر اذر نبینی
چنان از اتش عشقت بسوزم
که از مو رنگ خاکستر نبینی
*
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش ببوید
*
سیه بختم که بختم واژگون بی واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
زدست دل که یا رب غرق خون بی غرق خون بی
*
زعشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:47  توسط مسعود آواک | 

ره ميخانه و مسـجد كـدام است

كه هر دو بر من مسكـين حـرام است

نه در مسـجد گـذارنـدم كه رندم

نه در ميخانه كيـن خمار خواب اسـت

ميان مسجد و ميخانه راهي است

بجوييد اي عزيزان كه اين كدام است

به ميخانه امامي مست خفته است

نمي دانم كه آن بت را چه نـام است

مـرا كعبـه خرابـات اسـت امـروز

حريفـم قـاضي و سـاقـي امام است

بـرو عطـار! كو خود مي شنـاسـد

كه سرور كيست سرگردان كدام است

 

(عطار- ديوان اشعار-غزليات)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:46  توسط مسعود آواک | 
پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پي هم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:45  توسط مسعود آواک | 
در اين سراي بي كسي كسي به در نميزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نميزند
يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نميكند
كسي به كوچه سار شب در سحر نميزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دريغ كه از شبي چنين سپيده سر نميزند
گذر گهي است پرستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نميزند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات

برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نميزند
نه سايه دارم و نه بر بيافكنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر كسي تبر نميزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:44  توسط مسعود آواک | 
بسان رود
كه در نشيب دره سر به سنگ مى زند
رونده باش
اميد هيچ معجزى ز مرده نيست
زنده باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:39  توسط مسعود آواک | 
ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز

ارغوان اين چه رازى است كه هر بار بهار
با عزاى دل ما مى آيد
يا وقتى خواند:
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منى
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 21:37  توسط مسعود آواک | 
شاملو:

جماعت من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گرچه از ديگرون فاصله ندارم
كارى با كار اين قافله ندارم
كسرايى سراينده جهان پهلوانا و آرش كمانگير همان روزها سروده بود:
همى گويم كه خوابى بود و بگذشت
بيابان را سرابى بود و بگذشت
به اين اميد مى بندم دو ديده
كه شايد بينم آن خواب پريده
اين همان روزهاست كه مهدى اخوان ثالث- به قول خودش- كه از ياد برده بود كه قرارست م. اميد باشد.
بده بد بد... چه اميدى. چه ايمانى
كرك جان خوب مى خوانى
من اين آواز پاكت را در اين غمگين خراب آباد
چو بوى بال هاى سوخته ت پرواز خواهم داد
و سايه زندگينامه را چنين سرود:
يادها انبوه شد
در سر پر سرگذشت
جز طنين خسته افسوس نيست
رفته ها را بازگشت
سهراب سپهرى هم پكى به سيگارش زد و خواند:
نفس آدم ها سر به سر افسرده است
روزگارى است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطى مرده است
حتى نصرت رحمانى كه ت نصرت را كشيده چنان مى خواست كه تا ابديت برود. نصرت كشيده رحمانى، آن لولى تن رها كرده هم از گزند زمان در امان نبود
رها در باد
من از فرياد ناهنجار پى بردم سكوتى هست
و در هر حلقه ى زنجير خواندم راز آزادى

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 18:8  توسط مسعود آواک | 

در زمانی که وفا قصه برف تابستان است

 

     پس به چه کسی باید گفت که با تو انسانم و خوشبخت ترین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:4  توسط مسعود آواک | 
در بیکران زندگی دو چیز است که افسونم کرده:

یکی" آبی آسمان " که میبینم و میدانم که نیست و دیگری" خدا "که نمیبینم و میدانم که هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:9  توسط مسعود آواک | 
سلام

دوست دارم هر کی هر چی که می خواد به من بگه تا من بزارم توی وب.

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براتون دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 0:55  توسط مسعود آواک | 
سلام

خوبید؟

چند روز دیگه آپ میکنم.

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 20:58  توسط مسعود آواک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نمی دانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است

دوستان من
خاکسار110
مونا
تیما
ندا
بزم خدا
خط خطی(عطیه)
سایه
تنها
بالای 18 سال
شاه کلید
مهسا خانوم
رضا مارمولک
شجریان
ناز پری جون
آیسودا
نسیم
سامان
اس م اس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
اسفند 1386
آبان 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
تجارت الکترونیک
مهندسی ساخت و تولید
هوشنگ ابتهاج
کیهان کلهر
استاد شجریان
انجمن پیشرانه
فروش ساز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar

 
www.foroogh.de


tkbleak.com


tkbleak.com