![]() |
![]() |
|
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است ببر راز این حلقه که در چهرۀ او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت: حلقه خوشبختی است،حلقۀ زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزندۀ او روزهائی که به امید وفای شوهر بهدر رفت،هدر زن پریشان شدو نالید که وای وای،این حلقه که در چهرۀ او باز هم تابش و رخشندگی است حلقۀ بردگی و بندگی است فروغ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط مسعود آواک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است
|
| دوستان من |
|
خاکسار110 مونا تیما ندا بزم خدا خط خطی(عطیه) سایه تنها بالای 18 سال شاه کلید مهسا خانوم رضا مارمولک شجریان ناز پری جون آیسودا نسیم سامان اس م اس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 آذر 1387 اسفند 1386 آبان 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
تجارت الکترونیک مهندسی ساخت و تولید هوشنگ ابتهاج کیهان کلهر استاد شجریان انجمن پیشرانه فروش ساز |
|
RSS
|